دارالقرآن الکریم دانشگاه امام صادق علیه السلام دارالقرآن الکریم دانشگاه امام صادق(علیه السلام)،نهادی خودجوش است که در سال 1369 توسط عده ای از دانشجویان علاقمند به قرآن ،تاسیس شد و تا کنون به نعمت الهی فعالیت می نماید. قرآن کریم ، کلام خداوند تبارک وتعالی و کتاب آسمانی ما مسلمانان است. قرآن قانون زندگی و شفای دلهای بیمار و عاشقان درگاه الهی است. قرآن كتاب انسانسازیست و سرچشمه هر چیزی است که انسان در مسیر تکامل وتعالی خود بدان نیاز دارد. اعتقاد ما بر این است که بایستی قرآن را در تمام شئونات زندگی فردی واجتماعی (در حد توان) وارد نمود تا از شکایت پیامبر در باب مهجوریت آن رهایی یافت. ما براین باوریم ، مادام كه در پناه قرآن هستیم بر دشمنان غلبه خواهیم كرد و این قرآن است كه ما را به مقاصد عالیه ای كه در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی دانیم هدایت می كند.این وظیفه قشر فرهیخته جامعه خصوصا دانشجویان واساتید وطلاب است که با قرار دادن قرآن و عترت به عنوان محط نظر و مقصد اعلای خود ،ابتدائا خود قرآنی شوندو سپس انسان قرآنی ایجاد كنند و جامعه آرمانی خود را بر پایه این معارف بسازند. tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com 2019-09-11T16:41:56+01:00 mihanblog.com تأملی بر درسهای عاشورا 2013-12-08T14:21:36+01:00 2013-12-08T14:21:36+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/225 محسن سزاواریان باسمه تعالیتأملی بر درسهای عاشورابی واسطه با حسین علیه السلاممقدمه :آیین گرامیداشت یاد ونام شهیدان کربلا، نزد مردم ما آنچنان اهمیتی دارد که آن را سینه به سینه و نسل به نسل حفظ نموده اند تا به زمانه ی معاصر رسانده اند. اما نگاه مردم به حادثه ی عاشورا، غالبا نگاهی احساسی بوده و ازمنظری عاطفی با این حادثه برخورد می شده است. هرچند که این نوع نگاه دارای ارزش های بسیارزیادی بوده، اما باید اذعان نمود که چنین منظری، همه ی آنچه را که باید از عاشورا بگیریم، در اختیار ما قرار نمی دهد .تنها در تاریخ باسمه تعالی

تأملی بر درسهای عاشورا

بی واسطه با حسین علیه السلام

مقدمه :

آیین گرامیداشت یاد ونام شهیدان کربلا، نزد مردم ما آنچنان اهمیتی دارد که آن را سینه به سینه و نسل به نسل حفظ نموده اند تا به زمانه ی معاصر رسانده اند. اما نگاه مردم به حادثه ی عاشورا، غالبا نگاهی احساسی بوده و ازمنظری عاطفی با این حادثه برخورد می شده است. هرچند که این نوع نگاه دارای ارزش های بسیارزیادی بوده، اما باید اذعان نمود که چنین منظری، همه ی آنچه را که باید از عاشورا بگیریم، در اختیار ما قرار نمی دهد .

تنها در تاریخ معاصر است که نوع نگاه به عاشورا از محدوده ی احساسات خارج شد و بدون اینکه از ارتباط عاطفی با این واقعه چیزی بکاهد توفیق برقراری رابطه ای عقلانی با این حادثه را نیز ازآن خود ساخت.

اینبار به مدد بزرگان عرصه ی اندیشه ی دینی، به عاشورا به عنوان منبعی ازدرس ها وعبرت ها نگریسته شد. اینبار عاشورا نه فقط دل ها بلکه ذهن های گرامی را نیز مخاطب خود ساخته است. مروری بر آثار این بزرگان نشان می دهد که عاشورا حرف های شنیدنی بسیار دارد و این ما هستیم که باید به عاشورا همچون یک منبع هدایت بنگریم و به شأن هدایت گری این حادثه ی عظیم اعتراف و اعتماد کنیم. درس هایی که این بزرگان از عاشورا گرفته اند کافی است که جامعه ی ما را از برجسته ترین فضایل اخلاقی – فردی واجتماعی – مزیّن کند.

جامعه ی ما همواره به عاشورا نیاز مند است. عاشورا توان آن را داراست که فکر ما را تصفیه کند، عواطف ما را تلطیف نماید و ما را به اخلاق پسندیده مزیّن نماید. مشروط به آنکه حسین را در زندگی خود وارد سازیم و اینکه به تداوم عاشورا معتقد باشیم.

نوشتارموجود، مجموعه ای است از نظرات هشت تن از متفکرین اسلامی معاصرکه به صورت منتخب و مختصر ازکتاب «بی واسطه باحسین[1] » اقتباس شده است و به ترتیب ذیل تقدیم می گردد:

ما همچنان به عاشورا محتاجیم (تبیین دیدگاه شهید مطهری )

درامتداد عاشورا(تبیین دیدگاه دکترعلی شریعتی)

پس ازپنجاه سال(تبیین دیدگاه دکتر سید جعفرشهیدی)

تاریخ یعنی شرح حال ما(تبیین دیدگاه رهبر معظم انقلاب آیه الله خامنه ای)

عاشورا هم عارفانه وهم فقیهانه (تبیین دیدگاه امام خمینی )

رها کنیم این تصاویر خود ساخته را(تبیین دیدگاه آیه الله جوادی آملی)

معنای حیات درافق عاشورا(تبیین دید گاه علامه جعفری)

فردا حسین به زبان عشق سخن خواهد گفت(تبیین دیدگاه شهید آوینی)


« ما به عاشورا همچنان محتاجیم»

دیدگاه شهید مطهری

عاشورا روز تجدید حیات است. دراین روز می خواهیم درکوثر حسینی، خود را شستشو دهیم. خودمان را زنده کنیم. ازنو مبادی اسلام را بیاموزیم و روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم ... این فلسفه ی عاشوراست؛ نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن. گناه کنیم بعد در مجلس شرکت کنیم و بگوییم خوب، گناهان ما بخشیده شده است. گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیوندی با روح حسین (ع) بخورد و علامتش این است که دیگر گناه نمی کنیم . اگر غیر از این باشد نشان می دهد که روح ما با حسین(ع) پیوند نخورده است.

شهید مطهری بیان می کنند که معمولا اشک ریختن های ما برای امام حسین(ع)، نه از روی محبت و نه از روی معرفت بلکه از روی ترحم و دلسوزی است. یعنی تمام فضیلت ها وعظمت ها را ازحسین (ع) جداکرده و به او به عنوان یک فرد صرفاً ستمدیده نگاه می کنند .

«گفته اند این عزا را باید احیا کنید و زنده نگه دارید ... برای اینکه عظمت حسین را درک کنید. برای اینکه اشک شما از روی معرفت باشد. معرفت حسین شما را بالا می برد. شما را انسان می کند. شما را آزاد مرد می کند شما را اهل محبت و عدالت می کند. یک مسلمان واقعی می کند. مکتب حسین مکتب انسان سازی است» (حماسه ی حسینی، ج1، ص110)

«دستورائمه برای اقامه ی عزاداری، برای این است که پرتویی ازروح حسین(ع)، همّت حسین(ع)، غیرت حسین (ع)، حرّیت حسین(ع)، ایمان وتقوای حسین(ع) و توحید حسین(ع) در ما بتابد واگر چنین اشکی ازچشمانمان جاری شد، هرچه دلتان بخواهد قیمت دارد»(همان، ج1، ص107)

شخصیت حسین

«حسین، یک روح بزرگ و مقدس است. وقتی روح بزرگ شد، تن به زحمت می افتد و وقتی روح کوچک شد، تن آسایش پیدا می کند. ابن عباس ها بیایند نهی کنند، مگرروح حسین اجازه می دهد؟ وقتی که روح بزرگ شد، جسم وتن چاره ای ندارد جز آنکه دنبال روح بیاید و به زحمت بیفتد»(همان، ج1، ص32)

«روح وقتی بزرگ شد، خواه ناخواه باید روز عاشورا سیصد زخم به بدنش وارد شود. تنی که زیرسم اسب ها لگد مال می شود، جریمه ی یک روحیه ی بزرگ را می دهد جریمه ی یک حماسه را می دهد، جریمه ی حق پرستی را می دهد....شهید کسی است که روح بزرگ دارد. روحی که یک هدف مقدس دارد. کسی که درراه عقیده کشته می شود، کسی است که در راه حقیقت قدم برمی دارد. کسی است که برای خودش کارنکرده است»

( همان، ج1، ص33)

به نظرایشان حسین جلوه ی انسانیت است و نباید او را درمحدوده های قومی و مذهبی محدود نمود، هرچند که او برخاسته از یک مکتب است. او را باید چنان توصیف کنند که همه ی بشریت از او بهره گیرند.

«حسین یک شخصیت حماسی است، اما حماسه ی انسانیت، حماسه ی بشریت، نه حماسه ی قومیت. سخن و عمل و روح او درس است. القاء نیروست. اما چه القای نیرویی؟ چه جوردرسی؟ آیا ازآن جهت که مثلا به یک قوم به خصوص منتسب است؟ یا ازآن جهت که شرقی است؟ یا ازآن جهت که که مثلا عرب است؟ یا مثلا زنش ایرانی است؟ ...حسین سرود انسانیت است» (همان، ج1، ص18)

شهید مطهری قیام امام حسین را یک حماسه ی مقدس می شمارد. چون اولاً قیامش به خاطرخودش نیست؛ حق مدار وحقیقت محوراست؛ آلوده به اغراض شخصی نیست. ثانیاً اینکه او درمتن یاس ونا امیدی مطلق قیام نمود وظلمت متراکم واستبداد مطلق را درهم شکست. ثالثاً قیام او یک قیام آگاهانه بود ومبتنی بود بریک درک عمیق وبصیرت نافذ.

«حسین از ما انسان تر بود و عواطف انسانی او هم از ما بیشتربود. حسین بن علی هم بیشتر از ما فرزندان خود را دوست می داشت. درعین حال او خدا را ازهمه کس و همه چیز بیشتر دوست می داشت و در مقابل خدا هیچ کس را به حساب نمی آورد»(همان، ج1، ص224)

قیام حسین نتیجه ی پیروی از یک مکتب است نه یک دستور خصوصی. قیام حسین برای آنان که خیال می کنند او به یک دستور خصوصی عمل کرده است، نمی تواند حامل هیچ پیامی باشد. حسین برای آن ها به گذشته ی تاریخ تعلق دارد. آنان با چنین نگاهی به حسین اجازه نمی دهند وارد زندگی شان شود. آنان هیچ تکلیفی نسبت به عاشورایی زیستن ندارند. زیرا عاشورا برای آنان صرفا یک اتفاقی بوده که نزدیک به هزاروچند صد سال قبل اتفاق افتاده وتمام شده وحسین درآن زمان مامور بوده که به چنین دستور خصوصی عمل کند. مخاطب آن دستور حسین بوده نه دیگران. اما شهید مطهری حسین را ازمکتب جدا نمی داند و عاشورایی زیستن را متعلق به مکتب می داند و به همین خاطر است که «کُلُّ یَومٍ عاشورا وکُلُّ اَرضٍ کربلا» معنا پیدامی کند. آنان که قیام حسین را مربوط به یک دستور خصوصی می دانند، برخی گمان می کنند که با چنین تحلیلی مقام امام را بالاتر می برند حال که چنین نیست. آنان حسین را از زندگی دور می کنند و حسینی زیستن را ناممکن می کنند و نادانسته حسین را از امام بودن ساقط می کنند . ایشان می فرمایند:

«امام، انسان برتراست، نه برتر از ا نسان. به همین دلیل می تواند سرمشق قرار بگیرد. اما اگرما فوق انسان می بود به هیچ وجه سرمشق نبود. برای همین به هرنسبت که ما شخصیت ها و حادثه ها را ازجنبه ی اعجاز آمیز و مافوق انسانی بدهیم، ازمکتب بودن و رهبر بودن خارج کرده ایم »(همان، ج2، ص196)

ایشان کربلا را نه عرصه ی جنگ امام با یزید، بلکه عرصه ی جنگ حق و باطل معرفی می کنند . جنگی که همیشه درتاریخ بوده است. درحقیقت امام حسین با جهل و ظلم مبارزه کرد .

ایشان می فرمایند «اگر می خواهیم به عزای حسین ارزش دهیم باید فکر کنیم اگر امروز خود امام بودند و می فرمودند برای من عزاداری کنید، می گفتند چه شعاری بدهید؟ ایشان می فرمودند شمر هزاروسیصدسال پیش مرد. شمر امروزت رابشناس» (همان، ج1، ص291)

تاکید برابعاد حماسی قیام عاشورا

به نظر شهید مطهری کلیه ی شخصیت حسین(ع) حماسه است، شور است، صلابت است، شدت است، حق پرستی است. ایشان گلایه مند است ازاینکه ما به عاشورا یک بعدی نگاه کنیم .

«حادثه ی کربلا دو صفحه دارد. یک صفحه ی سفید و نورانی و یک صفحه ی تاریک و ظلمانی. هردو صفحه اش بی نظیراست. درصفحه ی ظلمانی فقط مصیبت می بینیم. کشتن بی گناه می بینیم. کشتن جوان و شیرخوار می بینیم و.... اما آیا فقط همین یک صفحه است؟ اشتباه ما همین است. این تاریخچه صفحه ی دیگری نیز دارد که قهرمان آن صفحه، دیگرشمر و عمرسعد و یزید نیست، بلکه قهرمان آن صفحه، حسین است. درآن صفحه، دیگر جنایت و مصیبت نیست، بلکه سراسر حماسه است و افتخار و نورانیت و تجلی حقیقت و انسانیت و حق پرستی. آن صفحه را که نگاه کنیم، می گوییم بشرحق دارد به خودش ببالد» (همان، ج1، ص20)

ایشان اصراردارند که بگویند: حسین فقط یک مظلوم (که درزمان گذشته بی گناه کشته شده ) نیست؛ بلکه علاوه براین او یک حق طلب هم هست. یک قهرمان و یک عدالت خواه هم هست.

انسان حماسی، روح حماسی دارد. از هرچه حقیر است نفرت دارد. کوله بار رنج ومحنت را برجسم خویش تحمیل می کند، ولی ذره ای حقارت بر روح خودش نمی پذیرد. انسان حماسی درد دارد. نسبت به وضعیت موجود رضایت ندارد و سکون را نمی پسندد. همواره به افقی برتر چشم دارد. می شنود و می شنواند. اونمی تواند بی اعتنا بماند. وحسین چنین بود .

«اگر از ما بپرسند که در روز عاشورا که دائما حسین حسین می کنید و به سرخودتان می زنید، چه می خواهید بگویید؟ ... ما باید بگوییم که عاشورا، روز تجدید حیات ماست. دراین روز می خواهیم درکوثر حسینی شستشو کنیم. تجدید حیات کنیم. خودمان رازنده کنیم. ازنو مبانی اسلام را بیاموزیم. نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی ازمنکر، احساس شهادت، احساس جهاد وفداکاری در راه حق در ما فراموش شود؛ نمی خواهیم روحیه ی فداکاری درما بمیرد»(همان، ج1، ص187)

دینداربودن ومسلمان زیستن در راه خدا یک مقام است و یک افتخار. برای رسیدن به این افتخار باید هزینه پرداخت. دینداری آنچنان هم آسان نیست. گاه چنان سخت است که رضایت الهی جز به بهای گذشتن از جان ومال و آبرو به دست نمی آید. اگر هیچ دشواری و سختی درحفظ دین خود احساس نمی کنیم، باید در سلامت دیانت خود شک کنیم. دین خدا هم سخت است و هم شیرین وحفظ آن؛ بی مشقت ممکن نیست.

«خوب بودن درسطح مسائل ساده، آسان است . مثلا اسلام توصیه می کند به زیارت حاجی بروید یا درتشییع جنازه شرکت کنید یا ... اینها کارهای ساده ی اسلام است و ازعهده ی هرکس برمی آید. اسلام همیشه با این کارها اداره نمی شود. موقعی هم می رسد که باید مثل حسین برخاسته و حرکت کرد و قیام کرد»(همان، ج1، ص224)

«مقدس مآبان به تنها چیزی که اعتقاد ندارند امربه معروف ونهی ازمنکراست. اینها تا مطمئن نشوند که امربه معروف ونهی ازمنکر کوچکترین ضرری به آنها نمی زند، به آن تن نمی دهند. دنبال این هستند که یک راه فراری برای خود پیداکنند. یک عذری بتراشند. دنبال عبادتی هستند که نه به جان نه به مال و نه به آبرویشان ضرر می زند، مثل نماز وروزه. حتی اگر این هم به حیثیتشان ضر به بزند آن را رها می کنند»(همان، ج1، صص39-38)

شهید مطهری بزرگترین جلوه ی روح حماسه ی حسینی را در امربه معروف ونهی ازمنکر می بیند. دراینکه از جان خود گذشت ولی از حق نگذشت. به شهادت یاران و اسارت اهل بیت خویش رضایت داد، اما سکوت پیشه نکرد و عدم رضایت به ظلم را فریاد کرد .

«نهضت حسینی، ارزش امربه معروف و نهی ازمنکر را بالا برد. چون حسین بن علی فهماند که انسان در راه امربه معروف ونهی ازمنکر به جایی می رسد که مال و آبروی خویش را باید فدا کند. ملامت مردم راباید متوجه خود کند. همان طورکه حسین کرد»(همان، ج1، ص268)

«شعارهای امام حسین، شعارهای احیای اسلام است. این است که چرا بیت المال مسلمین را یک عده به خودشان اختصاص داده اند؟ چراحلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده اند »(همان، ج1، ص188)

«حسین درس غیرت به مردم داد. درس تحمل شداید و سختی ها به مردم داد ... حادثه ی عاشورا باید بیشتر ازاین جنبه مورد استفاده قرار گیرد»(همان، ج1، صص51-50)



«تاریخ یعنی شرح حال ما»

دیدگاه آیه الله خامنه ای

ایشان دو عامل را درشکل گیری حادثه ی عاشورا موثر می دانند: اول دنیاطلبی و دوم عدم بصیرت وتشخیص.

ایشان در تحلیل خود از این واقعه، علاوه بر دشمنان، اهل حق را نیز مقصر دانسته اند . ایشان افراد جبهه ی حق را به دو دسته ی خواص وعوام تقسیم می کنند.

«خواص، یعنی کسانی که وقتی عملی را انجام می دهند، موضع گیری می کنند. راهی را که انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند. اینها خواصند. نقطه ی مقابلشان هم عوام است. عوام یعنی کسانی که وقتی جَو به یک سمتی می رود، اینها هم می روند، تحلیلی ندارند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است»(20/3/75)

ایشان خواص را هم به دوگروه اهل حق واهل باطل تقسیم می کنند. سپس توجه مخاطب را به افراد اهل حق جذب کرده و به جای بیان اعمال زشت وشقاوت آمیز اهل باطل، تلاش نموده اند که اشتباهات اهل حق را برجسته سازند تا زمینه برای عبرت گیری آیندگان فراهم شود. ایشان عوام بودن را مذموم می شمارند و خروج ازآن را یک وظیفه معرفی می کنند .

«عوام بودن دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم. یعنی هرکاری می کنیم از روی بصیرت باشد....»(همان)

«وقتی خواص به یک سمتی رفتند، عوام مردم هم به دنبال آنها حرکت می کنند. بزرگترین گناه خواص این است که انحراف آن ها موجب انحراف بسیاری ازمردم می شود. وقتی دیدند سدها شکست و خلاف آنچه پیغمبر فرموده اند عمل می شود، آن ها هم به همان طرف حرکت می کنند»(18/2/77)

دنیاگرایی وفراموشی جهاد اکبر

ایشان روند نفوز دنیاگرایی و آلوده شدن خواص به اشرافیت و فاصله گرفتن آنها ازمردم وتشکیل طبقه ی ممتازمرفّه را بیان می کنند. ثروت اندوزی و مشغول شدن به مظاهر مادی زندگی دنیوی، افرادی را گرفتار نمود که سوابق درخشان آن ها درعرصه جهاد و فداکاری در راه خدا وهمراهی آنان با رسول خدا موجب آن گشت که دیگران رفتارآن ها را در هاله ای از قداست ببینند. مردم معیار درستی و نادرستی را درپسند و ناپسند آنان جستجو می کردند. کارنامه ی افتخار آمیز آنان موجب شد که همگان امتیازات دنیوی آنان را نیز طبیعی وموجه بدانند و اگرفریاد یا اعتراضی هم نسبت به لگد مال شدن اصل عدالت بلند می شد، این فریاد به ناسپاسی وقدرناشناسی تفسیر می شد. آن ها هم می خواستند به هرقیمتی هم وجاهت و قداست دینی خود راحفظ کنند وهم ازسفره ی دنیا کامروا باشند .

عدم بصیرت وقدرت تشخیص

نبود قدرت تحلیل وعدم توانایی درشناسایی دشمن و نشناختن موقعیت واولویت، دیگرعاملی است که ایشان بدان اشاره می کنند .

«مسئله ی تشخیص حق از باطل یکی از آن مسائلی است که درطول تاریخ بشر و تاریخ نبوت ها نقطه ی دشوار زندگی انسان ها به حساب می آمده است... ما چوب اشتباه حق و باطل را درطول تاریخ اسلام بارها خورده ایم »(7/5/71)

درکربلا افرادی بودند که اهل دنیا نبودند و به حق دلبستگی داشتند، اما زمانه را نمی شناختند. دغدغه مند انجام وظیفه هم بودند، اما در تشخیص بایسته ترین وظیفه درماندند. لذا ازهمراهی حسین بازماندند .

ایشان از رابطه ی بین بصیرت و تقوا سخن می گویند. آنان که درتشخیص شایسته ترین «باید»توفیق نیافتند، شاید تاوان بی اعتنایی به تقوا را پرداختند. همه مکلف به انجام وظیفه اند. اولین وظیفه، شناخت بایسته ترین وظیفه است. یعنی تشخیص اهم وظایف از وظایف مهم. فاصله ی بین اهم و مهم اصلا کم نیست؛ بلکه گاهی چنان زیاد است که کربلا را با آن وسعت درخود جای می دهد. فاصله ی کربلا یک روز بیشتر به طول نینجامید. گاه فرصت آنچنان اندک است که هیچ تردیدی را برنمی تابد. تا از تردید خارج شوی، سرحسین است که سرنیزه سوار می کنند.

«تعداد توابین درتاریخ چند برابر شهدای کربلاست. اما می بینید اثری که توابین درتاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا درتاریخ گذاشته اند نیست. به خاطراینکه اینها دروقت خود نیامدند. کارها را درلحظه ی خود انجام ندادند. دیرتشخیص دادند و تصمیم گرفتند. اگرخواص در لحظه ی خودش کاری را که لازم است تشخیص داده و عمل کردند، تاریخ نجات پیدامی کند و حسین بن علی ها به کربلا کشیده نمی شوند»(20/3/75)


«عاشورا، هم عارفانه، هم فقیهانه»

دیدگاه امام خمینی

بارها شنیده ایم که قیام سید الشهدا سبب نجات اسلام گشت واگر این قیام نمی بود، اسلام برجا نمی ماند. اما این سوال همچنان به قوت خود باقی است که مگر بعد ازحادثه ی عاشورا چه رخ داده است وچه تحولی درعرصه ی جامعه ی دینی رخ داده است که ما آن را حاصل قیام عاشورا می دانیم؟ مگر نه آن است که بعد از بنی امیه، سلسله ی سرتاسر سیاه بنی عباس به خلافت رسید. با این اوصاف، به راستی چه نشانی از پیروی امام حسین درتاریخ می توان یافت. سخنان امام خمینی درپاسخ به این سوال، کمک کننده خواهد بود.

«خطای یزید این نبود که سید الشهدا را کشت. این یکی از خطاهای کوچکش بود. خطای بزرگ این بود که اسلام را وا رونه اش کرده بود و سید الشهدا به داد اسلام رسید. سید الشهدا اسلام را نجات داد»

(صحیفه ی امام، ج8، ص9)

آری، پیش ازحسین اسلام را به مسلخ برده بودند. چیزی نمانده بود که همه ی رنج ها و زحمات رسول خدا ویارانش برباد برود. پیامبرآمده بود تاکمر ظلم را بشکند. اما با گذشت زمان وجفای مدعیان، اسلامی برجای آیین پیامبر نشست که با ظلم هم آغوش بود. دین تازه ای به مردم معرفی می شد. دینی که با هرفسادی قابل جمع بود. اینجاست که قیام موضوعیت پیدامی کند. هدف قیام امام حسین این بود که با اعتراض خود، پرچم دیگری درمقابل پرچم یزید برافرازد تا نگذارد یزیدیان، اسلام را به نام خود وبه نفع خود مصادره نمایند. امام حسین اسلام را از تعریفی وارونه، آنگونه که با هرفسادی سازگار باشد رهایی بخشید .

«خطری که معاویه ویزید برای اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند. این ها خطری که داشتند این بود که اسلام را به صورت سلطنتی می خواستند در بیاورند. می خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند. به اسم اینکه ماخلیفه ی رسول الله هستیم اسلام را تبدیل به یک رژیم طاغوتی کنند. خلیفه ی رسول الله و مجلس شرب خمر و قمار؟! این خطر برای اسلام بزرگ بود که سید الشهدا آن را رفع کرد»(همان، ج8، ص9)



«رها کنیم این تصاویر خود ساخته را»

دیدگاه آیه الله جوادی آملی

ایشان درکتاب «حماسه وعرفان» بیان می کنند که حماسه ی مقدس و عرفان اصیل، نه تنها با یکدیگر منافات ندارند بلکه دربستر اسلام ناب، هریک ازآن ها علامت دیگری است ومسلمانان واقعی باید به جمع آن دو در وجود خویش همت گمارند. زیرا تعاریفی که غالبا ازعرفان در ذهن خود ساخته ایم جمع حماسه با آن دشوارخواهد بود. چنین عادت کرده ایم که عارفان را جز برسجاده تصور نکنیم وآنان را فارق ازخشم و ستیز بدانیم. یعنی آنان را تسبیح به دست تصورکنیم نه شمشیر به دست.

«شکی نیست که هریک ازحماسه و عرفان فضیلتی از فضایل انسانی و کمالی ازکمالات جامعه ی بشری به حساب می آید. لیکن سوال اینجاست که آیا جمع بین این دو فضیلت وکمال میسر است؟ آیا امکان دارد کسی ازیک سو دارای روح لطیف و پرگذشت و ازسوی دیگر دارای روح حماسی و سازش ناپذیری باشد؟ آیا روحی که دارای خصیصه ی جهاد و فداکاری ورزم وجنگ است می تواند اهل زمزمه و نجوای با حق وضجّه و ناله باشد»(حماسه وعرفان، ص145)

هیچ گونه تضادی بین فضایل وکمالات انسان وجود ندارد وعرفان وحماسه، هرکدام فضیلتی هستند که تضاد وتعارضی بین آن دو نیست. اگر عارفی سلطه پذیرشد وطغیان وسرکشی را امضا کرد، عرفانش دکّان است واگر جنگجویی اهل معرفت نبود، سلحشوریش تَهَوُّر(بی باکی غیر عقلانی) است، نه شجاعت وحماسه.

عرفان به معنای گوشه نشینی نیست، بلکه عرفان در متن زندگی است. عرفان به خدا پیوستن است نه ازخلق خدا بریدن حضور خدا درهمه جای زندگی است نه فقط در سجاده. عارف درحالی که درحال زندگی کردن در جامعه است، مواظب است که گرد وغباردنیا طلبی، دامن او را آلوده نکند. آنچه مهم است دوری از دنیاست نه دوری ازجامعه. بی اعتنایی به پلیدی های بیرون، نتیجه ی ناکامی درمبارزه با زشتی های درون است. اگرکسی خدا را هم در درون خود و هم دربیرون ازخود حاکم کرده باشد، هرگز حاکمیت غیر خدا را در بیرون نمی پذیرد. خدای نماز همان خدای امربه معروف ونهی ازمنکراست. گام نهادن درعرفان بی علامت نیست. جهاد، علامت عرفان است. برخی جهاد درونی با نفس را را بهانه ای برای بی تفاوتی درمقابل طاغوت های بیرون قرار می دهند. آنان کسانی هستند که نه درجهاد با نفس کامیابند ونه صداقت دارند. حماسه آن زمانی مقدس است که ازمبدئی الهی باشد، وگرنه به بیراهه می رود.

ازعرفه تا کربلا درمحضرخدا

حسین فرزند علی است . آن علی که تجسم حماسه وعرفان بود. آنکه مناجات شب را به رشادت روز متصل می کرد. آن علی بسیار دوست داشتنی تر است از آن علی که تصاویر دروغین او را به دیوار نصب می کنند. آنان که زخم های صورت و بازوی علی را پنهان می کنند، شاید نمی دانند که برجسته ترین صفات علی را کتمان می کنند. رها کنیم این تصاویر خودساخته را. ماعاشق کدام علی هستیم؟ آنچه تاریخ را واله وحیران علی کرده است روح علی است نه جسم او. جسم اوهم اگر حماسه ساز شد سر در گرو روح ستبرعلی داشت که اکنون آن را غافلانه وجاهلانه می آرایند و می آلایند. حال چه عجب اگرکه حماسه ی عاشورا متعلق به همان کسی باشد که دعای عرفه متعلق به اوست. حسین تربیت شده ی دامان علی امیرالمومنین است.

«او کسی است که توانست مضمون بلند دعای عرفه را که دراوج عرفان است در کنارحادثه ی خونبارکربلاجمع کند»(همان، ص230)

ایشان بیان می کنند که عاشورایی جان سپردن نیازمند عاشورایی زیستن است.

ایشان درکتاب دیگری تحت عنوان «شکوفایی عقل درپرتو نهضت حسینی» تلاش امام حسین (ع) را برای نجات عقل بشری بیان می کنند. عقلی که به زنجیر آلودگی ها گرفتارشده بود و بنی امیه با کمک اسارت عقل حاکمیت سیاه خود را تداوم می بخشیدند. آنان زمانی حسین را به مسلخ بردند که پیش از آن، عقل انسان ها را به اسارت برده بودند. درغیاب عقل، چه کسی می تواند حسین رابرگزیند؟

پراکنده شدن بذر شهوات، بی تفاوتی ها، بی غیرتی ها و حرام خواری ها، مسلمانی مسلمانان را از معنا تهی کرده بود. تاآنجا که حتی زمانی که تشخیص حق و باطل میسر بود، به دلیل سیطره ی نفس، قدرت تصمیم گیری ممکن نبود. حال اگربرای رسیدن به تشخیص دقیق، فکر آدمیان باید از زنجیر تقلید ها و تعصب ها ی نابجا و خرافه ها آزاد گردد، برای آزادی در تصمیم نیز اراده باید از بند طمع ها و اسارت شهوات رهایی یابد. حادثه ی عاشورا نشان داد که تنها شناختن کافی نیست؛ بلکه خواستن نیز لازم است واگر علم جامه ی عمل نپوشد، مفید نیست.

تنها درعاشورا نبود که با حسین بودن سخت بود. هنوز هم سخت است و تا آخر نیز سخت خواهد بود. باحسین بودن گاه مال آدمی را برباد می دهد، گاه جان او را وگاه حیثیت وآبروی او را.

«حسین علیه السلام وارث تمام پیامبران الهی است. اگر بنابود طوفان نوحی باشد، چنین طوفانی درکربلابود . اگربناشد آتش نمرودی باشد و ابراهیم خلیل طعمه ی این آتش گردد، وجودمبارک سالارشهیدان آن آتش نمرودی را تحمل کرده و خیمه های خود را یکجا طعمه ی حریق خواستند. اگر خطرهایی برای موس کلیم بود، حسین بن علی نیز مشابه آن را تحمل کردند و اگررنج هایی برای حضرت عیسی بود، حسین بن علی نیز نظیرآن را به دوش کشیدند. اگر پیامی از ذوات مقدس نوح، ابراهیم، موسی و عیسی به گوش جوامع بشری می رسد، عاشورای حسین نیز چنین پیامی را دارد. این است که در زیارت آن حضرت عرض می کنیم «السلام علیک یا وارث آدم ...یاوارث نوح ...یاوارث ابراهیم ....یا وارث موسی ...یاوارث عیسی ...»

(شکوفایی عقل درپرتو نهضت حسینی، ص100)

«ما وقتی می توانیم خونبهای حسین را بگیریم که وارث او باشیم. چون اگر وارث او نباشیم خون بها خواهی او به ما ارتباطی ندارد. اگرکسی نسبت به مقتول یا شهیدی بیگانه باشد، حق ندارد برای خون خواهی او انتقام بگیرد» (همان، ص107)



یا رَبَّ الحسین، بِحَقِّ الحسین

اِشفِ صَدرَالحسین

بِظُهورِالحُجّه



]]>
پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن الكریم دانشگاه امام صادق علیه السلام 2013-12-08T13:43:02+01:00 2013-12-08T13:43:02+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/219 محسن سزاواریان پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن دانشگاه امام صادق علیه السلام به آدرسhttp://dquranisu.ir/ انتقال یافت.

پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن دانشگاه امام صادق علیه السلام 

به آدرس

http://dquranisu.ir/ 

انتقال یافت.

]]>
تفكر در تاریخ‏ 2012-11-03T12:19:04+01:00 2012-11-03T12:19:04+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/216 صفوی پور باز از انحاء تفكراتی كه در خود قرآن مجید به آنها توجه شده است تفكر در تاریخ و در سرنوشت و سرگذشت اقوام و ملل گذشته است. قرآن، قصص و حكایات و چیزهایی را كه ما اسمش را «تاریخ» می‏گذاریم به طور اشاره ذكر می‏كند، ولی قسمتهایی را كه مایه‏های آموزش در آن زیاد است بیشتر یادآوری می‏كند و مخصوصاً این مطلب را توجه می‏دهد كه ما قصه و حكایت را ذكر نمی‏كنیم فقط برای اینكه یك سمری  به اصطلاح شده باشد و یك وقتی گذرانده باشید: فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرونَ . اعراف/ 176 ای باز از انحاء تفكراتی كه در خود قرآن مجید به آنها توجه شده است تفكر در تاریخ و در سرنوشت و سرگذشت اقوام و ملل گذشته است.

قرآن، قصص و حكایات و چیزهایی را كه ما اسمش را «تاریخ» می‏گذاریم به طور اشاره ذكر می‏كند، ولی قسمتهایی را كه مایه‏های آموزش در آن زیاد است بیشتر یادآوری می‏كند و مخصوصاً این مطلب را توجه می‏دهد كه ما قصه و حكایت را ذكر نمی‏كنیم فقط برای اینكه یك سمری  به اصطلاح شده باشد و یك وقتی گذرانده باشید:

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرونَ .

اعراف/ 176

این هم خودش نوعی تفكر است كه باز از نظر اسلام عبادت است.

                        مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏22، ص: 766

]]>
نظر قرآن درباره تلازم «مفید» و «حقیقت» در امور كلّی‏ 2012-10-24T12:18:17+01:00 2012-10-24T12:18:17+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/215 صفوی پور آیه‏ای كه در سوره مباركه رعد است این مطلب را بیان می‏كند كه میان «حقیقت بودن» و «مفید بودن» در مسائل كلّی تلازم است، و تلازم را از این طرف بیان می‏كند كه هرچه حقیقت است مفید هم هست. قرآن در آنجا مثلی می‏آورد: «انزل من السّماء مآء فسالت او دیة بقدرها فاحتمل السّیل زبدا رابیا و ممّا یوقدون علیه فی النّار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله كذلك یضرب اللّه الحقّ و الباطل، فامّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمكث فی الارض، كذلك یضرب اللّه الامثال» . رعد/ 17  آب باران می‏آید، آیه‏ای كه در سوره مباركه رعد است این مطلب را بیان می‏كند كه میان «حقیقت بودن» و «مفید بودن» در مسائل كلّی تلازم است، و تلازم را از این طرف بیان می‏كند كه هرچه حقیقت است مفید هم هست. قرآن در آنجا مثلی می‏آورد:

«انزل من السّماء مآء فسالت او دیة بقدرها فاحتمل السّیل زبدا رابیا و ممّا یوقدون علیه فی النّار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله كذلك یضرب اللّه الحقّ و الباطل، فامّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمكث فی الارض، كذلك یضرب اللّه الامثال» .

رعد/ 17

 آب باران می‏آید، سیل جاری می‏شود و در كوهها و دمنها می‏ریزد. سیل كه حركت می‏كند، در خلال حركتش تدریجا كفی به وجود می‏آورد. كف آنقدر زیاد می‏شود كه روی آب را می‏گیرد به طوری كه انسان فقط كف را می‏بیند و آب را نمی‏بیند و حال آنكه آن نیرویی كه سیل را حركت می‏دهد نیروی آب است و كف اگر حركت می‏كند با نیروی آب حركت می‏كند نه با نیروی خودش.

قرآن می‏گوید: كف به سرعت از بین می‏رود اما آب به دلیل اینكه نافع است باقی می‏ماند. می‏گوید حق و باطل مثلش این است. باطل امری است كه به تبع حق و در پرتوی آن پیدا می‏شود و از نیروی حق استفاده می‏كند مثل آن كفی كه با نیروی آب حركت می‏كند. اما كف فایده‏ای ندارد، آب است كه به درد زراعت و امور زیاد دیگری می‏خورد. كف زود از بین می‏رود و هوا می‏شود ولی آب در زمین مكث می‏كند.

مثل حق و باطل این است. حقیقت به دلیل اینكه مفید است باقی می‏ماند. قرآن حق را قابل بقا می‏داند و برای آن، حقّ بقا قائل است، ولی برای باطل، حقّ بقای جاودانه قائل نیست، بقای بسیار موقّت و زودگذر قائل است.

عده‏ای گفته‏اند میان «حق» و «مفید» نباید تفكیك كرد، اصلا حق بودن یعنی مفید بودن. شما می‏گویید حق بودن یعنی مطابق با واقع بودن و آنچه در [امور كلی‏] مطابق با واقع است مفید هم هست؛ می‏گویند اصلا «مطابق با واقع» را رها كن، بگو حق بودن یعنی مفید بودن.

ویلیام جیمز  فیلسوف و روان‏شناس بسیار معروف آمریكایی و جهانی نظرش در این باب این است.

مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهری، ج‏13، ص: 452

]]>
حقّ و باطل 2012-10-14T12:17:21+01:00 2012-10-14T12:17:21+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/214 صفوی پور آیات سوره رعد: قرآن در آیه 17 این سوره، حقّ و باطل را به صورت مثلی بسیار جالب و پر معنی بیان داشته است: انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِیَةٌ بِقَدَرِها. خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد (یعنی آب صاف و پر بركتی). در اثر ریزش این باران بر كوهها و بلندیها، سیلی در وادیها و رودخانه‏ها به اندازه ظرفیّتشان به راه افتاد. فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً پس این سیل، كفی را روی خود حمل كرد. وَ ممّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّار ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِث آیات سوره رعد: قرآن در آیه 17 این سوره، حقّ و باطل را به صورت مثلی بسیار جالب و پر معنی بیان داشته است:

انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِیَةٌ بِقَدَرِها.

خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد (یعنی آب صاف و پر بركتی). در اثر ریزش این باران بر كوهها و بلندیها، سیلی در وادیها و رودخانه‏ها به اندازه ظرفیّتشان به راه افتاد.

فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً

پس این سیل، كفی را روی خود حمل كرد.

وَ ممّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّار ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ.

همان گونه كه وقتی فلّزی را روی آتش می‏گدازند تا از آن زیور یا وسیله‏ای بسازند چنین كفی در سطح آن آشكار می‏شود (موادّ اصلی ته نشین شده و موادّ زائد و به درد نخور روی آن را می‏گیرد).

كَذلِكَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ‏

اینچنین خدا حقّ و باطل را می‏زند.

در اینجا بعضی از مفسّرین گفته‏اند كه یعنی اینچنین خداوند حقّ و باطل را مثال می‏زند، بعضی دیگر گفته‏اند اینچنین خداوند حقّ و باطل را به یكدیگر می‏زند، یعنی اینچنین میان حقّ و باطل تصادم و برخورد واقع می‏شود؛ برخورد حقّ و باطل چیزی است نظیر برخورد آب و كف.

فَامَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ.

و امّا كف می‏رود و نیست و نابود می‏شود و امّا آنچه به مردم سود می‏رساند در زمین باقی می‏ماند.

به اصطلاح ادبی، اینجا حكمی را معلّق به صفتی كرده است؛ یعنی این صفت علّت آن حكم است. نفرموده آب باقی می‏ماند، فلز باقی می‏ماند، بلكه می‏فرماید آنچه برای مردم نافع است از آن آب و فلز، به اعتبار نافع بودن باقی می‏ماند؛ به دلیل اینكه نافع است، خیر است، سودمند است باقی می‏ماند. یعنی بقا از آن نافع بودن و سودمندی است؛ بی‏سودها، بی‏خاصیّتها، بی‏فایده‏ها حذف شدنی و از بین رفتنی و محكوم‏اند.

كَذلِكَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ.

خدا مثلها را اینچنین بیان می‏كند.

مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهری، ج‏3، ص: 438

]]>
نظام خلقت‏ 2012-10-04T12:16:35+01:00 2012-10-04T12:16:35+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/213 صفوی پور كسانی كه شب برای شب‏خیزی و عبادت بلند می‏شوند، وقتی می‏آیند بیرون برای مثلًا تجدید وضو و می‏رسند زیر آسمان، سنت است كه این آیات سوره آل عمران را بخوانند: إنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَایاتٍ لِاولِی الْألْبابِ. الَّذینَ یَذْكُرونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعوداً وَ عَلی‏ جُنوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّار آل عمران / 190 در خلقت این آسمانها و زمین و در كسانی كه شب برای شب‏خیزی و عبادت بلند می‏شوند، وقتی می‏آیند بیرون برای مثلًا تجدید وضو و می‏رسند زیر آسمان، سنت است كه این آیات سوره آل عمران را بخوانند:

إنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَایاتٍ لِاولِی الْألْبابِ. الَّذینَ یَذْكُرونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعوداً وَ عَلی‏ جُنوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّار

آل عمران / 190

در خلقت این آسمانها و زمین و در این آمد و شد شب و روز نشانه‏هاست، اما برای صاحبان مغز، فكر، عقل (اینجا قرآن مطالبه عقل و فكر می‏كند، می‏گوید كه این نشانه‏ها را درك كنید؛ ظاهربین نباشید، اینها را به عنوان نشانه‏هایی برای حقیقت درك كنید، یعنی اینها نشانه‏هایی است از حقیقتی و از حقی)، اولوا الالبابی كه نه تنها صاحبان خرد و فكر هستند، صاحبان دل هم هستند؛ صاحبْ‏خردان و صاحبدلان.

ببینید قرآن چگونه ضمیمه می‏كند صاحبدل بودن را با صاحب فكر بودن؛ یعنی ایندو [باید] با یكدیگر توأم بشود. «اولُوا الْالْباب» صاحب عقل بودن و صاحب فكر بودن را ذكر می‏كند و «ا لَّذینَ یَذْكُرونَ اللَّهَ قیاماً وَ قُعوداً» صاحبدل بودن را: آنان كه چه در حالی كه ایستاده‏اند و چه در حال نشسته [خدا را یاد می‏كنند.] این ایستاده و نشسته تقریباً دو حال مختلف را بیان می‏كند، نه فقط مقصود همان ایستادن و نشستن ظاهری باشد؛ آن هم بخواهد باشد بالاخره انسان یا ایستاده است یا نشسته است یا خوابیده، هر سه حال را بیان می‏كند: در حالی كه ایستاده‏اند، در حالی كه نشسته‏اند، در حالی كه خوابیده‏اند؛ یعنی یاد خدا از آنها جدا نمی‏شود؛ مثل عاشقی كه به هر چیزی و به هر كاری كه سرگرم باشد در آن عمق دلش همیشه آن معشوق را می‏بیند، یعنی هیچ چیزی نمی‏تواند او را از معشوقش غافل كند. «وَ یَتَفَكَّرونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ» در خلقت آسمانها و زمین فكر می‏كنند و نتیجه‏ای كه می‏گیرند این است: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» پروردگارا ما می‏دانیم و ایمان داریم كه تو اینها را بیهوده نیافریدی؛ این حركات بیهوده نیست، این آمد و شدها بیهوده نیست. اینها بر اساس حقی و حقیقتی و برای منظورهای حكیمانه‏ای است.

این است كه در اینجا قرآن تعبیرش این است، می‏گوید: فكر كنید، دقت كنید؛ هر چه بیشتر فكر كنید و دقت كنید تا به یك راز پی ببرید.

اینجا یك تعبیر عجیبی است: «می‏بینید در مخلوقات رحمان تفاوت میان اشیاء وجود ندارد». «تفاوت وجود ندارد» یعنی چه؟ آیا تفاوت وجود ندارد یعنی اختلاف و چندگونگی وجود ندارد؟ این را كه خود قرآن جای دیگر تأیید می‏كند و بلكه خودش چندگونگی را یكی از آیات توحید ذكر می‏كند:

«وَ مِنْ ایاتِهِ ... وَ اخْتِلافُ ألْسِنَتِكُمْ وَ ألْوانِكُمْ»

روم/ 22

 اختلاف زبانهای شما جزء آیات و نشانه‏های الهی است.

اختلاف رنگها و نژادها خودش یكی از آیات الهی است. نفس اختلاف و چندگونگی را نه تنها قرآن یك امر زائد و بیهوده‏ای نمی‏داند، جزء دلائل حكمت می‏شمارد. پس تفاوت در اینجا به چه معناست؟ این، تفاوتی است كه با آن اختلاف منافات ندارد. حال قبل از آنكه این [موضوع‏] را توضیح دهم، مطلبی را عرض كنم.

مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏27، ص: 504

]]>
گزارش محفل انس با قرآن و عترت + عکس گزارش محفل انس با قرآن و عترت 2012-10-02T05:37:34+01:00 2012-10-02T05:37:34+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/218 محمدامین ولیخانی باسمه تعالی در ایام ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) دارالقرآن دانشگاه امام صادق(علیه السلام) محفل نورانی انس با قرآن و عترت با حضور قاریان و عاشقان کلام وحی در مسجد دانشگاه امام صادق(علیه السّلام) برگزار کرد. در ابتدای جلسه جناب آقای رحیمی از قاریان برجسته دانشگاه به تلاوت قرآن پرداختند. سپس جناب آقای کریم منصوری از قاریان برجسته بین المللی قرآن کریم با صوت زیبای خود به تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید پرداختند. ایشان پس از تلاو باسمه تعالی

در ایام ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) دارالقرآن دانشگاه امام صادق(علیه السلام) محفل نورانی انس با قرآن و عترت با حضور قاریان و عاشقان کلام وحی در مسجد دانشگاه امام صادق(علیه السّلام) برگزار کرد. در ابتدای جلسه جناب آقای رحیمی از قاریان برجسته دانشگاه به تلاوت قرآن پرداختند.

سپس جناب آقای کریم منصوری از قاریان برجسته بین المللی قرآن کریم با صوت زیبای خود به تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید پرداختند. ایشان پس از تلاوت قرآن به بیان نکاتی در مورد نقش و اهمیت قرآن در زندگیشان و توصیه‌هایی پیرامون نحوه حفظ و تلاوت قرآن و انس گرفتن با این کلام الهی پرداختند.

در ادامه جلسه گروه تواشیح نورالصادق که از دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیه السلام) می باشند با اجرای قطعاتی در مدح امام رضا(علیه السلام) گرما بخش محفل قرآنی بودند.

سپس حضرت حجت الاسلام و المسلمین صبوحی مدیر مؤسسه تدبر قرآن کریم قم و از اساتید برتر قرآنی کشور به سخنرانی پرداختند. ایشان در بیانات خود پیرامون ولایت اهل بیت در قرآن کریم سخن گفتند.

ایشان بیان داشتند: که اکثر سوره‌های قرآن ترسیم‌کننده یک نظام ولایی هستند. به عنوان مثال نظامی که سوره حجرات برای ما در جامعه طراحی می‌کند نظام ولایت رسول الله(صلی الله علیه و آله) و جانشینان او هستند.

ایشان فرمودند: معصومین(علیهم السلام) همه جا و در همه حالات مردم را به تدبر در قرآن دعوت کردند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هم مردم را به قرآن و عترت دعوت کردند.

حجت الاسلام صبوحی در ادامه به بحث جدایی قرآن و عترت پرداختند و علت فاصله افتادن و کمرنگ شدن  قرآن را در زندگی امروزه مردم کم اهمیت قرار دادن تدبر در قرآن دانستند.

وی با بیان اینکه جوانان و مردمان مؤمن و مذهبی ما باید از کلام وحی در زندگی روزمره خودشان استفاده کنند به این نکته اشاره کردند که بزرگترین فتنه‌ها، فتنه ولایت بود و ما نباید شک کنیم که اگر به سراغ قرآن برویم، ولایت را گم می‌کنیم چرا که قرآن و اهل بیت و ولایت جزء جدا ناشدنی از یکدیگر هستند و ما باید این ارتباط را به‌گونه‌ای ترسیم کنیم که میانه رو باشیم و نباید یکی را بزرگ کرده و دیگری را در حاشیه قرار دهیم.

پس از سخنرانی حجه الاسلام صبوحی هدایایی از طرف دارالقرآن به دانشجویان برتر قرآنی دانشگاه که در مسابقات کشوری حایز رتبه شده بودند اهدا شد.

در پایان جلسه نیز همانند سال‌های گذشته به 4نفر از حضار به قید قرعه کمک هزینه سفر به مشهد مقدس اهدا گردید.

ن

««««««««««««« استفاده از گزارش با ذکر منبع بلا مانع است »»»»»»»»»»»»»»

]]>
محفل انس با قرآن کریم 2012-09-30T14:30:20+01:00 2012-09-30T14:30:20+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/217 محمدامین ولیخانی دارالقرآن الکریم دانشگاه امام صادق علیه السلام برگزار می‌کند:با حضــور حــاج کریــــم منصــوری، قاری ممتــــاز بین الـمللیحجة الاسلام صبوحی، مسئول موسسه تدبر در قرآنو اجرای گروه تواشیــح نور الصـادق علیـــه الســلامزمـان:دوشنبــه، دهــم مهـــــر، ساعت 19:30مکان:مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام( ورود برای عموم آزاد است )
دارالقرآن الکریم دانشگاه امام صادق علیه السلام برگزار می‌کند:

با حضــور 
حــاج کریــــم منصــوری، قاری ممتــــاز بین الـمللی
حجة الاسلام صبوحی، مسئول موسسه تدبر در قرآن
و اجرای گروه تواشیــح نور الصـادق علیـــه الســلام

زمـان:
دوشنبــه، دهــم مهـــــر، ساعت 19:30
مکان:
مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام
( ورود برای عموم آزاد است )
]]>
ارزش عفت زن برای مرد 2012-09-24T12:15:35+01:00 2012-09-24T12:15:35+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/212 صفوی پور مسأله «عفت زن» برای مرد یك ارزش ذاتی و اصیل دارد. برتراند راسل از آن كسانی است كه علیه این فكر تبلیغ می‏كند (و عجیب است! انحراف از تعلیمات انبیاء است. شما می‏بینید كه در همین دنیایی كه اسمش را «دنیای علم» گذاشته‏اند كار به كجاها می‏كشد!). می‏گوید اصلًا فلسفه عفت چیست؟ بعد فلسفه‏ای برای عفت ذكر می‏كند، می‏گوید فلسفه عفت منحصراً این است كه مرد مثل خود زن علاقه‏مند است كه بچه‏اش مشخص باشد. زن بچه‏اش به هر حال مشخص است چون او می‏فهمد این بچه‏ای است كه از او متولد شده، لهذا برای زن اهمیت ندارد مسأله «عفت زن» برای مرد یك ارزش ذاتی و اصیل دارد. برتراند راسل از آن كسانی است كه علیه این فكر تبلیغ می‏كند (و عجیب است! انحراف از تعلیمات انبیاء است. شما می‏بینید كه در همین دنیایی كه اسمش را «دنیای علم» گذاشته‏اند كار به كجاها می‏كشد!). می‏گوید اصلًا فلسفه عفت چیست؟ بعد فلسفه‏ای برای عفت ذكر می‏كند، می‏گوید فلسفه عفت منحصراً این است كه مرد مثل خود زن علاقه‏مند است كه بچه‏اش مشخص باشد. زن بچه‏اش به هر حال مشخص است چون او می‏فهمد این بچه‏ای است كه از او متولد شده، لهذا برای زن اهمیت ندارد كه با یك مرد آمیزش داشته باشد یا با صد مرد. ولی برای مرد اهمیت دارد چون اگر زنش با مردهای متعددی آمیزش داشته باشد نمی‏داند بچه‏ای كه از او متولد می‏شود بچه خودش است یا بچه خودش نیست. می‏گوید در سابق چون راهی برای این كار نبود فحشاء ممنوع بود یعنی یك زن با غیر شوهر خودش حق تماس نداشت. حالا چون دنیا پیش‏رفته و مخصوصاً وسائل ضد آبستنی پیدا شده است چه مانعی دارد كه یك زن، زن قانونی یك مرد باشد و عشقش با مرد دیگر باشد ولی متعهد شود كه از او آبستن نشود؛ هر وقت خواست آبستن شود با شوهر قانونی‏اش تماس داشته باشد؟

من در بعضی از نوشته‏های خودم این حرفش را نقل و از جنبه‏های مختلف رد كرده‏ام. مسأله عفت و ارزش عفت مسأله دیگری است، هم برای مرد و هم برای زن.

در ارتباط مرد و زن تنها اقناع غریزه جنسی مطرح نیست؛ آن مسأله وحدت، یگانگی و اتحاد روحی بالاتر است و این «بالاتر» مطرح است. قرآن تعبیری دارد می‏فرماید:

وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

روم/ 21

در رابطه زوجین مودّت و رحمت را [مطرح می‏كند.] مودّت و رحمت غیر از شهوت است. میان شما وِداد و مهربانی [قرار داد.] وداد و مهربانی یعنی یگانگی.

نمی‏گوید خداست كه شما را طوری قرار داد كه شهوت زن به وسیله مرد و شهوت مرد به وسیله زن اقناع شود؛ آن، جنبه حیوانی قضیه است. شك ندارد كه آن هست ولی آن جنبه اساسی كه پایه زوجیت است آن است كه «وداد و رحمت» گفته می‏شود و مولوی چقدر عالی همین آیه را تفسیر كرده است! می‏گوید شهوت از جنبه حیوانی است، رحمت و وداد است كه جنبه انسانی هم [دارد] و بعد می‏گوید به همین دلیل است كه همیشه زنها بر مردها غالبند. عملًا زن بر مرد غالب است چون مرد محكوم مودّت و رحمتی است كه به زن باید داشته باشد. خیلی عالی و عجیب این حرف را می‏زند!

قرآن می‏خواهد بگوید كه در عالم آخرت [در] آنچه كه مردان از زنان اخروی [بهره می‏برند]- اعم از آنكه آن زنان اخروی «خَیْراتٌ حِسان» الرحمن / 70 دنیا باشند یعنی زنان دنیاشان باشند یا حورالعین‏ها باشند- تنها مسأله جنسی مطرح نیست، مسأله روحی هم مطرح است؛ یعنی چه؟ یعنی زنانی هستند عاشق این مردها، دل در گرو این مردها دارند؛ یعنی یك حالت یگانگی دارند، از غیر اینها چشم بسته‏اند، «قاصِراتُ‏الطَّرْفِ» یعنی چشمشان فقط و فقط به اینها اكتفا كرده است. مسأله این نیست كه بگوییم قانون عفاف در این دنیاست، آنجا كه عفاف [نیست،] چه مانعی‏ دارد كه یك حوریّه مال صد نفر باشد؟ قرآن می‏گوید این حرفها مطرح نیست چون مسأله فقط مسأله ارضاء جنسی نیست، یك امر روحی هم هست و بشر با این نیاز می‏رود؛ حال افرادی بالاتر از این مقامها هستند، آنها سر جای خودشان ولی اكثریت مردم این جزء نیازهایشان است.

 «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ انْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جانٌّ» » الرحمن / 74  نه یك زن هرجایی كه گاهی پیش این، گاهی پیش آن؛ هیچ انسی و جنّی با او تماس پیدا نكرده است «كَانَّهُنَّ الْیاقوتُ وَالْمَرْجانُ» الرحمن / 58  گویی در صفا یاقوت یا مروارید هستند یعنی بدنهای اینها این‏طور باصفاست. «هَلْ جَزاءُ الْاحْسانِ الَّا الْاحْسانُ» الرحمن / 60  آیا جزای نیكی جز نیكی خواهد بود؟ یعنی هركس كه در دنیا نیكی كند نیكی می‏بیند. در ذیل همین [آیه است‏] كه وارد شده است كه آیا جزای توحید و «لا الهَ الَّا اللَّهُ» جز بهشت چیز دیگری می‏تواند باشد؟

مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهری، ج‏27، ص: 80

]]>
ازدواج، اولین مرحله خروج از خود فردی‏ 2012-09-13T11:14:27+01:00 2012-09-13T11:14:27+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/211 صفوی پور در مسئله خودی، اینكه ما می‏گوییم انسان باید از لاك خودپرستی خارج شود- كه مقصود خود طبیعی است و همه این را قبول دارند- خارج شدن از لاك خودپرستی و فردپرستی، مراتب و مراحلی دارد. اولین مرحله‏اش غیردوستی است. در واقع مثل این است كه «من» انسان- به تعبیر راسل در كتاب امیدهای نو و بعضی دیگر- توسعه می‏یابد. آنها چون «من» را فقط «من» طبیعی می‏دانند، قهراً از اینجا شروع می‏كنند. مثلًا یك كودك فقط در همان من فردی خودش است و فقط خودش را می‏بیند و همه چیز را برای خود فردی می‏خواهد، حتی به پدر و مادر هم در مسئله خودی، اینكه ما می‏گوییم انسان باید از لاك خودپرستی خارج شود- كه مقصود خود طبیعی است و همه این را قبول دارند- خارج شدن از لاك خودپرستی و فردپرستی، مراتب و مراحلی دارد. اولین مرحله‏اش غیردوستی است. در واقع مثل این است كه «من» انسان- به تعبیر راسل در كتاب امیدهای نو و بعضی دیگر- توسعه می‏یابد. آنها چون «من» را فقط «من» طبیعی می‏دانند، قهراً از اینجا شروع می‏كنند. مثلًا یك كودك فقط در همان من فردی خودش است و فقط خودش را می‏بیند و همه چیز را برای خود فردی می‏خواهد، حتی به پدر و مادر هم به چشم وسیله و ابزار برای خودش نگاه می‏كند. در دوران جوانی كه عشقی پیدا می‏كند و همسری انتخاب می‏نماید، برای اولین بار این احساس در او پیدا می‏شود كه به یك شخص دیگر مانند خود علاقه دارد (البته در همه این‏طور نیست) یعنی از خود بدر می‏آید، خودش و او یكی می‏شوند و همه چیز را برای این خود بزرگتر می‏خواهد.

مجموع دو «خود» یك «خود» شده‏اند. البته این در شرایطی است كه شخص واقعاً یك عُلقه‏ای به طرف پیدا كند، علقه مؤانست و به تعبیر قرآن وداد و رحمت:

وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً انَّ فی ذلِكَ لَایاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرونَ

روم/ 21

تا وقتی كه رابطه زوجین با یكدیگر رابطه شهوانی یعنی رابطه جنسی است، قهراً اینها به هم به چشم یك ابزار نگاه می‏كنند. رابطه جنسی یك امر حیوانی و طبیعی است. برای اطفای غریزه جنسی، زن برای مرد یك ابزار بیشتر نیست و مرد هم برای زن یك ابزار است. ولی مسئله زوجین و كانون خانوادگی و فلسفه خانوادگی و روح خانوادگی عبارت است از روح مافوق غریزه جنسی كه میان دو نفر پیدا می‏شود؛ یعنی شخصیت یكدیگر را دوست دارند و تا سنین پیری كه دیگر مسئله غریزه جنسی بكلی ضعیف یا نابود می‏شود، علقه خانوادگی و محبت میانشان هست و روز به روز هم شدیدتر می‏شود و حتی به گفته علمای جدید مثل ویل دورانت در كتاب لذات فلسفه علقه زوجین به یكدیگر در اثر معاشرت و تماس زیاد شدت پیدا می‏كند و آنقدر اثر می‏گذارد كه كم كم قیافه‏های آنها شبیه هم می‏شود، یعنی تدریجاً روحهای آنها آنقدر با هم انطباق پیدا می‏كنند كه كم كم اجسام آنها نیز با هم انطباق پیدا می‏كنند و قیافه‏ها به یكدیگر شبیه می‏شود. این اولین مرحله‏ای است كه انسان از لاك خود فردی خارج می‏شود. و به همین دلیل ازدواج در اسلام جنبه اخلاقی دارد با اینكه یك امر شهوانی است، و این تنها امری است كه با وجود اینكه پایه طبیعی و شهوانی دارد جنبه اخلاقی نیز دارد. مثلًا هیچ وقت خوردن جنبه اخلاقی پیدا نمی‏كند ولی ازدواج خودش جنبه اخلاقی دارد. و در میان غرایز شهوانی انسان هر غریزه‏ای كه اشباع شود، اشباع آن تأثیری در معنویت انسان ندارد جز غریزه جنسی. لهذا ازدواج از نظر اسلام سنت و مستحب تعبیر شده.

مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏22، ص: 677

]]>
پاسخ به یك شبهه‏ 2012-09-03T11:13:32+01:00 2012-09-03T11:13:32+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/210 صفوی پور حال ممكن است شما سؤال دیگری بكنید بگویید چرا در خلقت، افراد متساوی آفریده نشده‏اند؟ چرا خدا در اصل، این عدالت را- العیاذ باللَّه- عمل نكرد كه همه مردم را از هر جهت متساوی آفریده باشد؟ شكلها همه متساوی، اندامها متساوی، رنگها متساوی، استعدادها متساوی، ذوقها متساوی، درست مثل اجناس فابریك، مانند لوله‏های لامپا كه از كارخانه بیرون می‏آیند و تمامشان مثل یكدیگرند. كمال از اختلاف پیدا می‏شود. این اختلاف سطح‏های مختلف است كه حركتها را به وجود آورده است. اصلًا اگر من و شما همه همشكل بودیم، همفكر حال ممكن است شما سؤال دیگری بكنید بگویید چرا در خلقت، افراد متساوی آفریده نشده‏اند؟ چرا خدا در اصل، این عدالت را- العیاذ باللَّه- عمل نكرد كه همه مردم را از هر جهت متساوی آفریده باشد؟ شكلها همه متساوی، اندامها متساوی، رنگها متساوی، استعدادها متساوی، ذوقها متساوی، درست مثل اجناس فابریك، مانند لوله‏های لامپا كه از كارخانه بیرون می‏آیند و تمامشان مثل یكدیگرند.

كمال از اختلاف پیدا می‏شود. این اختلاف سطح‏های مختلف است كه حركتها را به وجود آورده است. اصلًا اگر من و شما همه همشكل بودیم، همفكر بودیم، هم استعداد بودیم، هم ذوق بودیم، من دنبال همان كاری می‏رفتم كه شما رفته‏اید و شما دنبال همان كاری می‏رفتید كه من رفته‏ام، هیكل و قیافه من همان بود كه شما دارید و هیكل و قیافه شما همان بود كه من دارم، هرچه من دارم شما داشتید و هرچه شما دارید من داشتم، من اینجا چكار می‏كردم و شما اینجا چكار می‏كردید؟

اصلًا چرا شما رفتید دنبال تجارت و من رفتم دنبال تحصیل علم؟ هردو از یك راه می‏رفتیم. از اختلاف و تفاوت است. این اختلاف و تفاوت، نقص و كمال نیست.

نمی‏شود گفت یكی ناقصتر است و دیگری كاملتر. هركس در راه خودش كامل است ولی همه ناقصند. اجتماع كامل است، مجموع كامل است. گفت: ابروی كج ار راست بُدی كج بودی. بینی باید باشد، ابرو هم باید باشد. بینی باید راست باشد، ابرو باید كج باشد. بینی اگر مثل ابرو كج بود، بد بود. ابرو هم اگر مثل بینی راست بود، بد بود. ابرو همان كجش مطلوب است، بینی همان راستش مطلوب است.

جهان چون چشم و خال و خطّ و ابروست             كه هرچیزی به جای خویش نیكوست‏

 در اثر اختلاف سطحهاست كه حركت پیدا می‏شود. تا كسی چیزی را نداند و دیگری آن چیز را فاقد نباشد، اصلًا تعلیم و تعلم صورت نمی‏گیرد. همینهاست كه‏ سبب شده افراد، یكدیگر را جذب كنند. علت اینكه افراد اجتماع یكدیگر را جذب كرده و دفع نمی‏كنند همین است. اگر همه علی السویه بودند امكان نداشت كه افراد اجتماع یكدیگر را جذب كنند. همین‏طور است كه سنگها همدیگر را جذب نمی‏كنند و به اصطلاح دور یكدیگر جمع نمی‏شوند. افراد بشر اگر همه همان چیزی را داشته باشند كه دیگران دارند، امكان ندارد كه یكدیگر را جذب كنند.

این اختلافی كه میان زن و مرد هست و میان زنها با یكدیگر و مردها با یكدیگر نیست، تدبیر بزرگی است در خلقت برای اینكه كانون خانوادگی تشكیل بشود، تا اینكه مردی زنی را به همسری و زنی مردی را به همسری انتخاب كند و قوانین تشكیل كانون خانوادگی صورت بگیرد. چون مرد چیزهایی دارد كه زن ندارد و زن چیزهایی دارد كه مرد ندارد، این تجاذب میان آنها وجود دارد. زنها همدیگر را جذب نمی‏كنند، مردها نیز همدیگر را جذب نمی‏كنند ولی زنها مردها را جذب می‏كنند و مردها زنها را. علتش همین اختلاف است. پس خیال نكنید كه زن و مرد در خلقت برابر باشند.

اصلًا قرآن همین اختلاف را یكی از آیات قدرت پروردگار ذكر می‏كند:

وَ مِنْ ایاتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافُ الْسِنَتِكُمْ وَ الْوانِكُمْ

روم/ 22

 یكی از آیات حكمت پروردگار [آفرینش آسمانها و زمین و نیز] این است كه همه شما یكزبان نیستید، یكرنگ نیستید، قیافه هایتان و آنچه دارید مختلف است. اجتماعات هم همین‏طور است:

كانَ النّاسُ امَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ

بقره/ 213

آن حدیث هم هست كه فرمود: اخْتِلافُ امَّتی رَحْمَةٌ كه در بعضی روایات وارد شده نه منظور جنگ است، بلكه تفاوت است. اینكه یك تفاوتهایی میانشان باشد خودش رحمت است.

پس اگر بخواهیم عدالت را به معنای مساوات تعریف كنیم و مساوات را هم مساوات در موهبتهای اجتماعی فرض كنیم، غلط است.

مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏21، ص: 207

]]>
مودت ، رحمت 2012-08-24T11:12:06+01:00 2012-08-24T11:12:06+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/209 صفوی پور در آیه قرآن، آنجا كه پیوند زوجیت را یكی از نشانه‏های وجود خداوند حكیم علیم ذكر می‏كند، با كلمه «مودّت» و «رحمت» یاد می‏كند (چنانكه می‏دانیم «مودّت» و «رحمت» با شهوت و میل طبیعی فرق دارد)، می‏فرماید: وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً روم/ 21 یكی از نشانه‏های خداوند این است كه از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است ... و میان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است. مولوی چه خوب این نكته را دری در آیه قرآن، آنجا كه پیوند زوجیت را یكی از نشانه‏های وجود خداوند حكیم علیم ذكر می‏كند، با كلمه «مودّت» و «رحمت» یاد می‏كند (چنانكه می‏دانیم «مودّت» و «رحمت» با شهوت و میل طبیعی فرق دارد)، می‏فرماید:

وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

روم/ 21

یكی از نشانه‏های خداوند این است كه از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است ... و میان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است.

مولوی چه خوب این نكته را دریافته است آنجا كه می‏گوید:

زُیِّنَ لِلنّاس حق آراسته است

زانچه حق آراست كی تانند رست

چون پی یَسْكُنْ الَیْهاش آفرید

كی تواند آدم از حوّا برید

اینچنین خاصیتی در آدمی است

مهر، حیوان را كم است، آن از كمی است

مهر و رقّت وصف انسانی بود

خشم و شهوت وصف حیوانی بود

ویل دورانت این صفا و صمیمیت را كه پس از خاتمه شهوت نیز دوام پیدا می‏كند این‏طور توصیف می‏كند:

 «عشق به كمال خود نمی‏رسد مگر آنگاه كه با حضور گرم و دلنشین خود تنهایی پیری و نزدیكی مرگ را ملایم و مطبوع سازد. كسانی كه عشق را فقط میل و رغبت می‏دانند فقط به ریشه و ظاهر آن می‏نگرند. روح عشق حتی هنگامی كه اثری از جسم بجا نمانده باشد باقی خواهد بود. در این ایام آخر عمر كه دلهای پیر از نو با هم می‏آمیزند، شكفتگی معنوی جسم گرسنه به كمال خود می‏رسد.»

با همه اختلافی كه میان این دو نوع عشق وجود دارد و یكی مشروط به هجران است و دیگری به وصال، یكی از نوع ناآرامی و كشش و شور است و دیگری از نوع آرامش و سكون، در یك جهت مشتركند: هر دو گلهای باطراوتی می‏باشند كه فقط در اجتماعاتی كه بر آنها عفاف و تقوا حكومت می‏كنند می‏رویند و می‏شكفند. محیطهای [اشتراكی‏] جنسی یا شبه اشتراكی جنسی نه قادرند عشق به اصطلاح شاعرانه و رمانتیك به وجود آورند و نه می‏توانند در میان زوجین آنچنان صفا و رقّت و صمیمیت و وحدتی- كه بدان اشاره شد- به وجود آورند.

مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏19، ص: 673

]]>
پیوندی بالاتر از شهوت‏ 2012-08-13T11:11:07+01:00 2012-08-13T11:11:07+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/208 صفوی پور عجیب است كه بعضی از افراد نمی‏توانند میان شهوت و رأفت فرق بگذارند؛ خیال كرده‏اند كه آن چیزی كه زوجین را به یكدیگر پیوند می‏دهد منحصراً طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است، همان چیزی است كه انسان را با مأكولات و مشروبات و ملبوسات و مركوبات پیوند می‏دهد. اینها نمی‏دانند كه در خلقت و طبیعت، علاوه بر خودخواهی و منفعت طلبی علایق دیگری هم هست. آن علایق ناشی از خودخواهی نیست، از علاقه مستقیم به غیر ناشی می‏شود. آن علایق است كه منشأ فداكاریها و گذشتها و رنج خود و راحت غیر خواستن‏ها واقع م عجیب است كه بعضی از افراد نمی‏توانند میان شهوت و رأفت فرق بگذارند؛ خیال كرده‏اند كه آن چیزی كه زوجین را به یكدیگر پیوند می‏دهد منحصراً طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است، همان چیزی است كه انسان را با مأكولات و مشروبات و ملبوسات و مركوبات پیوند می‏دهد. اینها نمی‏دانند كه در خلقت و طبیعت، علاوه بر خودخواهی و منفعت طلبی علایق دیگری هم هست. آن علایق ناشی از خودخواهی نیست، از علاقه مستقیم به غیر ناشی می‏شود. آن علایق است كه منشأ فداكاریها و گذشتها و رنج خود و راحت غیر خواستن‏ها واقع می‏شوند. آن علایق است كه نمایش دهنده انسانیت انسان است، بلكه قسمتی از آنها یعنی در حدودی كه به جفت و فرزند مربوط است در حیوانات نیز دیده می‏شود.

این افراد گمان كرده‏اند كه مرد به زن همیشه به آن چشم نگاه می‏كرده و می‏كند كه احیاناً یك جوان عزب به یك زن هرجایی نگاه می‏كند؛ یعنی فقط شهوت است كه آندو را به یكدیگر پیوند می‏دهد، در صورتی كه پیوندی بالاتر از شهوت هست كه پایه وحدت زوجین را تشكیل می‏دهد. آن همان چیزی است كه قرآن كریم از آن به نامهای «مودّت و رحمت» یاد كرده است. می‏فرماید:

وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

روم/ 21

چقدر اشتباه است كه تاریخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام و استثمار و بر پایه اصل تنازع بقا تفسیر كنیم، و چقدر مهملات در این زمینه بافته شده است! راستی من وقتی كه برخی نوشته‏ها را می‏خوانم و می‏بینم در تفسیر تاریخ روابط زن و مرد، یگانه اصلی را كه به كار می‏برند اصل تضاد است (زن و مرد را مانند دو طبقه دیگر اجتماعی كه دائماً در جنگ و كشمكش بوده است فرض می‏كنند) دچار تعجب می‏شوم و بر جهالت و نادانی آنها تأسف می‏خورم. اگر تاریخ روابط پدران و فرزندان را بتوان از نظر حس استخدام و استثمار تفسیر كرد، روابط تاریخی زنان و شوهران را نیز می‏توان از این نظر تفسیر كرد. درست است كه مرد از زن همیشه زورمندتر بوده است، اما قانون خلقت مرد را از نظر غریزی به شكلی قرار داده است كه نمی‏توانسته است نوع ستمهایی كه به غلامان و بردگان و زیردستان و همسایگان خود روا می‏داشته در باره زن روا دارد، همان طوری كه نمی‏توانسته است آن نوع ستمها را بر فرزندان خود روا دارد.

من منكر ستمهای مردان بر زنان نیستم، منكر تفسیری هستم كه از این ستمها می‏شود. مردان بر زنان در طول تاریخ ستمهای فراوانی كرده‏اند اما ریشه این ستمها همان چیزهایی است كه سبب شده به فرزندان خود نیز با كمال علاقه‏ای كه به آنها و سرنوشت آنها و سعادت آنها داشته‏اند ستم كنند؛ همان چیزهایی است كه سبب شده به نفس خود نیز ستم كنند، یعنی ریشه جهالت و تعصب و عادت دارد نه ریشه منفعت طلبی. شاید فرصتی پیش آمد و در موقع مناسبی بحث مفصلی در باره تفسیر تاریخ روابط زن و مرد بنماییم.

مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهری، ج‏19، ص: 184

]]>
دنیای مذموم‏ 2012-08-03T11:10:00+01:00 2012-08-03T11:10:00+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/207 صفوی پور معمولًا می‏گویند آنچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیاست. این سخن، هم درست است و هم نادرست. اگر مقصود از علاقه، صرف ارتباط عاطفی است، نمی‏تواند سخن درستی باشد، چون انسان در نظام كلی خلقت همواره با یك سلسله علایق و عواطف و تمایلات آفریده می‏شود و این تمایلات جزء سرشت او است، او خودش اینها را كسب نكرده است. و بعلاوه، این علایق زائد و بیجا نیست. همان طوری كه در بدن انسان هیچ عضو زائدی وجود ندارد (حتی یك مویین رگ اضافی در كار نیست) هیچ عاطفه و علاقه طبیعی زائدی هم وجود ندارد. ت معمولًا می‏گویند آنچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیاست. این سخن، هم درست است و هم نادرست. اگر مقصود از علاقه، صرف ارتباط عاطفی است، نمی‏تواند سخن درستی باشد، چون انسان در نظام كلی خلقت همواره با یك سلسله علایق و عواطف و تمایلات آفریده می‏شود و این تمایلات جزء سرشت او است، او خودش اینها را كسب نكرده است. و بعلاوه، این علایق زائد و بیجا نیست.

همان طوری كه در بدن انسان هیچ عضو زائدی وجود ندارد (حتی یك مویین رگ اضافی در كار نیست) هیچ عاطفه و علاقه طبیعی زائدی هم وجود ندارد. تمام تمایلات و عواطف سرشتی بشر متوجه هدفها و غایاتی حكیمانه است.

قرآن كریم این عواطف را به عنوان آیات و نشانه‏هایی از تدبیر الهی و حكمتهای ربوبی یاد می‏كند:

وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنوا الَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

روم/ 21

از جمله نشانه‏های حق این است كه از جنس خود شما همسرانی برای شما آفریده كه در كنار آنها آرامش بیابید و میان شما و آنها الفت و مهربانی قرار داد.

این عواطف و علایق یك سلسله كانالهای ارتباطی میان انسان و جهان است؛ بدون اینها انسان نمی‏تواند راه تكامل خویش را بپیماید. پس جهان بینی اسلامی همان طوری كه به ما اجازه نمی‏دهد جهان را محكوم و مطرود و مذموم بشماریم، اجازه نمی‏دهد علایق طبیعی و كانالهای ارتباطی انسان و جهان را نیز زائد و بی مصرف و قطع شدنی بدانیم. این علایق و عواطف، جزئی از نظام عمومی آفرینش است. انبیاء و اولیای حق از این عواطف در حد اعلی‏ برخوردار بودند.

حقیقت این است كه منظور از علاقه به دنیا تمایلات طبیعی و فطری نیست؛ مقصود از علاقه و تعلق، بسته بودن به امور مادی و دنیاوی و در اسارت آنها بودن است كه توقف است و ركود است و بازایستادن از حركت و پرواز است و سكون است و نیستی است. این است كه دنیاپرستی نام دارد و اسلام سخت با آن مبارزه می‏كند، و این است آن چیزی كه بر ضد نظام تكاملی آفرینش است و مبارزه با آن همگامی با ناموس تكاملی آفرینش است. تعبیرات قرآن مجید در این زمینه در حد اعجاز است. در فصلهای آینده این مطلب را توضیح خواهیم داد.

مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏16، ص: 553

]]>
شناخت آیه‏ ای‏ 2012-07-24T11:07:33+01:00 2012-07-24T11:07:33+01:00 tag:http://darolquran-isu.mihanblog.com/post/206 صفوی پور این نوع شناخت تعقّلی همان است كه قرآن از آن تعبیر به «آیه» كرده است، مانند این آیه كه در قرآن آمده است:  «و من ایاته خلق السّموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم» روم/ 22  و یا این آیه شریفه: «و من ایاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم مودّة و رحمة» . روم/ 21. قرآن تمام عالم طبیعت را یكسره آیه و نشانه برای شناخت ماوراء طبیعت می‏خواند. این تعبیر قرآن است. ما باید ببینیم آیا این آیه بودن منحصر به شناخت ماوراء الطبیعه است؟ منحصر به شناخ این نوع شناخت تعقّلی همان است كه قرآن از آن تعبیر به «آیه» كرده است، مانند این آیه كه در قرآن آمده است:

 «و من ایاته خلق السّموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم»

روم/ 22

 و یا این آیه شریفه:

«و من ایاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم مودّة و رحمة»

. روم/ 21.

قرآن تمام عالم طبیعت را یكسره آیه و نشانه برای شناخت ماوراء طبیعت می‏خواند. این تعبیر قرآن است. ما باید ببینیم آیا این آیه بودن منحصر به شناخت ماوراء الطبیعه است؟ منحصر به شناخت خداست؟ یا نه، در خود طبیعت هم این «شناخت آیه‏ ای» (شناخت بعد پنجمی ذهن) نمونه دارد. اگر در خود طبیعت نمونه نداشته باشد ممكن است قبولش برای ذهن انسان كمی مشكل باشد، ولی وقتی ببینیم در خود طبیعت نمونه دارد- یعنی بسیاری از شناختهای ما از خود طبیعت، شناخت آیه‏ای است، شناختی است كه به بعد پنجم ذهن مربوط می‏شود، شناختی است كه به بعدی مربوط می‏شود كه با آن بعد شناختی ذهن است كه ما خدا را می‏شناسیم، با آن بعد شناختی ذهن است كه ما به وجود روح اعتقاد و ایمان كامل پیدا می‏كنیم، به عالم ماوراء الطبیعه اعتقاد پیدا می‏كنیم، به غیب اعتقاد پیدا می‏كنیم و به معنا و معنویت اعتقاد پیدا می‏كنیم- دیگر این مسأله كه طبیعت آیه و نشانه ماوراء الطبیعه است، برای ما بسیار آسان خواهد شد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏13، ص: 426

]]>